تفاوت نگاه خدا به جوانى و كهنسالى

اگر پيرمرد را ببخشد، اين نگاه، نگاه ترحّم خداست، نه نگاه عظمت نگرى و «احسنيت»، نه نگاه به آيات بيّنات كتاب، وجود جوان كه به كتاب هستى آبرو داده است.

«عالماً مضاهياً للعالم العَيْنى» «1» اين حرف حكما است، كه حضرت يوسف عليه السلام در ايام جوانى، همه وجود را با همه عالم، حكيمانه، هماهنگ و يكى كرده بود. اين نگاه و خوشحالى در اين زمان خيلى مهم است.

نه زمان پيرى كه بعد از گريهها، نالهها، ندبهها، مكه و كربلا رفتنها بگويم:

احساس مىكنم كه گويا خدا مرا بخشيده باشد. بعد از اين كه هزاران مقام و منزلتم را از دست دادم، حالا به عنوان غلط كرده پشيمان، خوشحال باشم كه مرا بخشيدهاند و به من نگاه مىكنند.

البته خدا منّتى روى ما نمىگذارد. در قيامت ماركى به پيشانى ما نمىزند كه «هذا تائب» اين شخص جوانى خود را در گناه گذرانده و بعد توبه كرده است، نه، اين كار را با ما نمىكنند، اما انسان در درون خودش احساس ذليلى مىكند.

به خدا قسم! بيشتر اين خندههايى كه دختران و پسران خارج از فضاى دين دارند، خندههاى مسخرهاى است كه اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايند: «2» به دنبال اين

خندهها، گريههاى سنگينى قرار دارد.

پشت اين خندهها، ايدز، سوزاك، سفليس، بيمارىهاى عصبى، روانى و خودكشى و در نهايت آتش جهنم است.

شادى و گريه واقعى

اما شادى واقعى كجاست؟ خدا نيز در قرآن فرموده است كه مىخنداند و مىگرياند:

«وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى»

اين متن در قرآن به گونهاى غير از آن خنده و گريه است. خدا، خدايى است كه مىخنداند، آنجايى كه خدا انسان را مىخنداند، آنجايى است كه:

«لِسَعْيِها راضِيَةٌ»

«فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ»

آن خنده قيمت دارد كه وقتى حضرت يوسف عليه السلام را از آن كاخ با عظمت به زندان تاريك كاهگلى، كنار عدهاى كافر و زبان نفهم مىاندازند، به ديوار زندان تكيه مىدهد و مىگويد:

«رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ»

مرا از آن فضاى دعوت به زنا به گوشه اين زندان انداختند، حال تو هستى و من، پس من اينجا خوش هستم. اين خوشى، خوشى است. نه فريادهاى مستانه و شبانه كه بعضى پسر و دخترها در زندگى مىزنند و مانند كرمها در لجن گناه و شهوت نجس مىلولند و بدنهاى جهنميى كه به هم ساييده مىشود. آن لوليدن، غير از زندگى كردن است.